گروهى از مسيحيان به سرپرستى اُسقُف خود وارد مدينه شدند، و گفتند:
سئوالات مهمى نسبت به خدا دارند،
خليفه اول آنها را خدمت حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرستاد.
بر امام وارد شدند و سئوالات خود رامطرح و پاسخهاى لازم را دريافت داشتند،
يكى از آن سئوالات پيرامون خدا بود،
كه امام على (عليه السلام) با استفاده از شيوه نمايش در آموزش، وبيان تجسمى، مطلب مهم عقيدتى را به آنان فهماند كه يكى از طرح هاى زيباى آموزشى است.
آنها مىپرسيدند:
اينكه به هر طرف رو كنيم روبروى خدا هستيم. يعنى چه؟
(اَينَما تَوَلُّوا فَثَم وَجهُ اللَّه)
مگر خدا كجاست، كه به هر طرف روى بياوريم روبروى او قرار داريم؟
سئوال يك سئوال عقيدتى، كلامى است كه با شناخت درست خدا مىتوان آن را درك كرد.
اما آنها تصورى مادى داشتند و فكر مىكردند چون هر چيزى پشت و رو دارد، چگونه ممكن است درباره خدا اين تصور وجود نداشته باشد؟
در اينجا حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام) به جاى هرگونه بحث و گفتگو، نمايشى را ترتيب داد.
آنها رابه حياط بردند، هيزم آورده آتش كردند، وقتى شعله ها بالا گرفت، فرمود:
در اطراف شعله حلقه بزنيد.
آنگاه سئوال فرمود:
كدام يك از شما روبروى آتش قرار داريد؟
همه گفتند: ما روبروى آتش هستيم.
امام على (عليه السلام) فرمود:
چگونه ممكن است از هر طرف روبروى آتش باشيد؟
گفتند: آتش، شعله و نور است كه پشت و رو ندارد.
حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود:
خدا وجودى مادّى ندارد كه در جائى قرار بگيرد خدا هم پشت و رو ندارد،
هرجا باشيد و به هر طرف روى بياوريد در پيش روى خدائيد.
و فرمود:
ان اللهَ اَينَ الأَينَ فَلا اَينَ لَهُ، جَل اَن يَحويهِ مَكانٌ فَهُوَ فىكُلِّ مَكانٍبِغَيرِ مُماسَةٍ، وَ لا مُجاوِرَةٍ يُحيطُ عِلماً بِما فيها وَ لايَخلُو شَيىءٌ مِن تَدبيرِهِ
مكان ها را خدا آفريد و مشخص فرمود، پس او مكانى ندارد، خدا برتر از آن است كه مكانى او را فرا گيرد،
در همه جا هست، بى آنكه تماس مادّى با چيزى بگيرد و يا نزديكى با چيزى داشته باشد، او بر همه چيز احاطه علمى دارد، و چيزى از تدبير او بيرون نيست
منبع :الگوهاى رفتارى امام على (عليه السلام) جلد 6 فصل دوم مبحث علم و هنر
محمد دشتی رحمه الله علیه
