گروه آموزشی مشاوران کوهدشت (گامک)
ارائه گزارش فعالیتهای مشاوران مدارس در شهرستان کوهدشت

 
تاريخ : ۱۳۹۲/۰۲/۰۵
برخوردهاى قاطع و عملى‏
درگيرى و مبارزه ابراهيم با بت‏پرستان هر روز شديدتر از روز قبل مى‏شد، و مرحله تازه‏اى مى‏يافت، در مرحله اول (چنانكه گذشت) گفتيم با سرپرستش آزر و گروه او، روبرو گرديد و مدتى با استدلال و نصايح و اندرزهاى محبت‏آميز: او و گروه او را بسوى خدا دعوت كرد، ولى آزر سخنان ابراهيم را رد كرد، و حتى ابراهيم را سخت تهديد نمود، وقتى كه براى ابراهيم ثابت شد كه آزر دشمن خدا است از آزر بيزارى جست‏43 اين بيزارى براى آن بود كه به همه مردم آن زمان بفهماند كه او با تمام وجود از آئين بت‏پرستى بيزار است و حتى در اين راه از سرپرستش نيز دورى نموده است. ولى جالب اين است كه ابراهيم از لجاجت و سركشى آزر، و گروه او هيچگونه نااميد نشد و فكر نكرد حال كه حتى خويشان او هم حاضر به قبول دعوتش نيستند، پس كارش نتيجه‏بخش نسيت، و بايد از كار دست بكشد، بلكه با روحى سرشار از اميد به پيگيرى رسالت خود پرداخت و از زمان قبل بهتر و گرمتر كار خود را دنبال كرد و در اين راه از هيچگونه سرزنشى نهراسيد.
به عنوان نمونه: روزى كنار بتها و بت‏پرستان آمد، بتها را تحقير كرد و با دست اشاره به آنها كرد و گفت: اين كالبدهاى بى‏روح فاقد نفع و ضرر چيست كه شما آنها را مى‏پرستيد؟ از اين كار دست برداريد و اينقدر خود را در برابر اين مجسمه‏هاى پوچ كوچك نكنيد!...44
روز ديگر آزر، بتهائى را به ابراهيم داد تا مانند ساير فرزندان وى آنها را به بازار ببرد و بفروشد، ابراهيم بتها را گرفت، ريسمانى به گردنشان بست و آنها را روى زمين كشيد و فرياد زد، كيست چيزى را بخرد كه نه سودى دارد و نه زيانى؟!
روز ديگر بتها را در ميان لجن كنار آب انداخت و از آنجا كشاند و زير آب برد و گفت:
اى بتها بخوريد و بياشاميد، سخن بگوئيد!...
اما بتها نه چيزى خوردند و نه چيزى آشاميدند و نه يك كلمه سخن گفتند: به اين ترتيب، ابراهيم عملاً به بت‏پرستان جاهل فهماند كه پرستش چنين موجودات ذليل و ناتوانى غلط است، چرا به خود نمى‏آئيد؟، و اين روشهاى باطل را همچنان ادامه مى‏دهيد؟! چرا؟...و چرا...؟
مبارزات عملى و علنى ابراهيم با بت‏پرستى و خرافه‏پرستى، به صورتهاى گوناگون همچنان ادامه داشت تا اينكه يك روز فرزندان آزر، تحقير و توهين ابراهيم به بتها را به آزر خبر دادند، آزر خيلى ناراحت شد، ابراهيم را به حضور طلبيد و سخت سرزنش كرد و از دستگاه جبار نمرود ترساند، آزر آنچه مى‏خواست به او گفت بلكه ابراهيم از عقايد خود دست بردارد و براى خود كار ديگرى انتخاب كند ولى ابراهيم به سرزنشها و تهديدهاى آزر اعتناء نكرد و بدون واهمه به راه خود ادامه داد.
آزر به تصور خام خود خواست ابراهيم را تنبيه كند، فكر كرد او را زندانى كند تا هم ابراهيم در صحنه نباشد و هم زندان او را از عقايدش برگرداند، بدنبال اين فكر ابراهيم را دستگير كرد و در كنار منزل خود زندانى كرد.
روزها و شبها مى‏گذشت، ابراهيم در گوشه زندان دور از مردم در فكر فرو رفته و مى‏انديشيد كه چه بايد بكند سرانجام فكرش به اينجا رسيد كه هنوز مردم او را نشناخته‏اند، زندانى شدن او ثمربخش نيست، او بايد به يك انقلاب فرهنگى دست بزند، تا اين انقلاب نباشد، نمى‏تواند جامعه را بر ضد حكومت جبار و طاغوتى نمرود بشوراند، سرانجام تصميم گرفت در فرصت مناسبى از زندان بگريزد، و بار ديگر در صحنه حضور يابد و به كار خود ادامه دهد.
دنبال همين فكر در فرصت مناسبى از زندان گريخت و بيرون آمد.45 و يكراست به محل تجمع بت‏پرستان رفت، تا باز نداى حق‏جوى خود را به گوش آنها برساند.
پس از گفتار مستدل و اندرز و نصايح محبت‏آميز، ديد نه تنها، بت‏پرستان سخن او را گوش نمى‏دهند، بلكه بطور عجيبى از مرام خود دفاع مى‏كنند، و در اين راه سخت كوشا و جدى هستند...
ابراهيم در مقابل سرسختى آنها، نه تنها سست نشد بلكه بر آنها برآشفت و فرياد زد:
سوگند به خدا كه در فرصت مناسب بتهاى شما را در هم خواهم شكست46.
قاطعيت در برخورد با طاغوت‏
آوازه‏ى مبارزه‏ى و مخالفت ابراهيم با بت‏پرستى در همه شكل‏هايش كه يكى از آنها طاغوت‏پرستى و انسان‏پرستى بود در همه جا پيچيد و نقل مجالس شد، طبعاً اين خبر به گوش حاكم جبار و خودكامه يعنى نمرود نيز رسيد، نمرود دستور داد فوراً ابراهيم را به حضورش بياورند، تا بلكه از طريق نصيحت و اندرز يا تطميع و تهديد ابراهيم را خاموش كند و قفل سكوت بر دهان ابراهيم بزند.
ابراهيم را دستگير كردند و به حضور نمرود آوردند، ابراهيم بى‏آنكه همچون بت‏پرستان در برابر مسند نمرود خم شود و عتبه او را ببوسد، با كمال وقار وارد شد و در كنارى نشست.
نمرود با خشونت كامل فرياد زد: مگر تو مرا شايسته سجده كردن نمى‏دانى كه اينگونه جسورانه بر من وارد ميشوى؟! آنگونه كه خبر دادند تو اين بتها را نمى‏پرستى و از روش ما انتقاد مى‏كنى، بنابراين خداى تو كيست؟
ابراهيم در پاسخ گفت:
خداى من كسى است كه مرگ و حيات در دست اوست من چنين خدائى را سجده مى‏كنم.
نمرود از در سفسطه‏بازى كه در اغفال ساده‏لوحان اثر بسزا دارد وارد شد و فرياد زد:
اى بى‏خبر، اين بدست من است من زنده مى‏كنم و ميميرانم، مگر نمى‏بينى مجرم محكوم به اعدام را آزاد مى‏كنم و زندانى غير محكوم به اعدام را اگر بخواهم اعدام مى‏نمايم!
نمرود سپس دستور داد يك نفر مجرم محكوم به اعدام را آزاد كردند و يك نفر غير محكوم به اعدام را اعدام نمودند! ابراهيم كه در دادن پاسخهاى دندان‏شكن فوق‏العاده مهارت داشت، با استمداد از قدرت نبوت استدلال خود را قوى‏تر كرد و گفت:
تنها حيات و مرگ نيست كه بدست خداست بلكه همه عالم هستى به فرمان خدايند، بر همين اساس خداى من صبحگاهان خورشيد را از افق مشرق بيرون مى‏آورد و غروب آنرا در افق مغرب فرو مى‏برد، اگر راست مى‏گوئى كه تو خداى مردم هستى، خورشيد را از افق مغرب بيرون آور و در افق مشرق فرو بر!
نمرود در برابر اين استدلال و پرسش گيج كننده چنان منكوب و بهت‏زده شد كه ديگر توانائى سخن گفتن در برابر ابراهيم را پيدا نكرد.47
نمرود به ناچار از ادامه گفتگو با ابراهيم صرف نظر كرد، و فكر كرد فعلاً ابراهيم را به حال خود بگذارد، ولى دستور داد كه جاسوسان از هر سو او را تحت‏نظر بگيرند و عرصه را بر او تنگ كنند و در فرصت مناسبى او را دستگير كنند و مجازات نمايند.48
به اين ترتيب، ابراهيم اين پيامبر جوان و قاطع، در يك گفتگوى كوتاه، طاغوت را محكوم كرد و پوزه مغرور او را به خاك ماليد، بگونه‏اى كه با دو سه جمله ابراهيم، هيچگونه قدرت سفسطه و دست و پا زدن براى نمرود باقى نماند!
نكته‏ها:
از اين فراز زندگى پر ماجراى ابراهيم امور زير استفاده مى‏شود كه براى ما درسهاى مفيد و حركت‏بخشى است:
1 - نيروى جوانى، آماده‏ترين نيروئى است كه بايد به آن توجه كرد و آنرا در مسير حق به كار انداخت.
2 - ارزشها بر اساس كاربرد و درجات معنوى و توان فكرى است نه بر اساس سن و سال، از اين رو خداوند ابراهيم را در سن و سال نوجوانى، پيامبر كرد.
3 - ابراهيم آنچنان در راه خدا، ثابت و قاطع بود، كه به خاطر آن از سرپرست و بستگانش بيزارى جست.
4 - با اينكه سرپرست و بستگانش سخن او را گوش نكردند، او نااميد نشد بلكه با اميدى سرشار به راه خود ادامه داد.
5 - در راه تحقق هدف خود رنجها و دشواريها را تحمل و زندان را تقبل كرد.
6 - براى بيدار كردن مردم، دنبال فرصت گشت و به محض اينكه فرصتى به دست آورد، از زندان گريخت و در صحنه حضور يافت و از راههاى عملى و منطقى با بت‏پرستى و هر گونه خرافه‏گرائى مبارزه كرد.
7 - وقتى كه ديد مردم همچنان با كمال لجاجت به راه نادرست خود ادامه مى‏دهند بر آشفت و بر سر آنها فرياد كشيد و سوگند ياد كرد كه بتهاى آنها را خواهد شكست.
8 - نه تنها با مردم كوچه و بازار، اين چنين قاطع بود، بلكه با طاغوت جبار و ستمگر زمانش نيز اين چنين قاطع، رخ به رخ شد.
9 - او در قدرت بيان و استدلال، مهارت عجيبى داشت، در گفتگوى خود با نمرود همينكه ديد نمرود از راه سفسطه وارد بحث شد فوراً بحث را عوض كرده و با دو جمله نمرود را محكوم كرد.
10 - تهديدات رو در رو و مستقيم طاغوت نيز او را تسليم باطل و يا بى‏تفاوت نكرد بلكه او شديدتر از گذشته دنبال راه خود را گرفت.

منبع: کتاب ابراهیم و لوط



ارسال توسط عزیز مراد رحمتی عضو هسته مشاوره

اسلایدر

Online User