آنچه كه مديريّت هاى موجود در نظام اسلامى را از نظر كميّت و كيفيّت بازسازى مىكند و روش صحيح مديريّت را تحقّق مىبخشد و مىشود با هرگونه فساد ادارى و مديريتى برخورد مناسب نمود.
كه يكى از موفّقيّتها شناخت و آگاهى لازم از انواع مديريّتها، و ضعف و قوت آنها و راه هاى موفقيت يا شكست مديريّت هاى موجود دنياست.
در اين رابطه چند گروه را بايد مورد توجّه قرار داد:
1 - گروهى با تحصيلات عاليه از كشورهاى غربى و شرقى و گرفتن مدارج علمى در مباحث مديريتى و مطالعه در آثار متفكرّان و صاحب نظران مكاتب مديريّت در غرب و شرق، چون آگاهى لازم از اسلام و قرآن و نهجالبلاغه نداشتند و فريب تبليغات استعمارى غرب را خوردند، باور كردند كه از مذهب بايد فاصله گرفت.
و در كتاب ها و جزوه هاى درسى دانشگاهى خود آوردند كه:
الف - مديريّت علمى بوده و ساخته و پرداخته متفكران غربى است.
ب - مكاتب مديريّت در غرب و شرق پديد آمده و گسترش يافته است.
ج - مديريّت علم است و هيچ ارتباطى با مكتب اسلام ندارد.
د - مديريّت يك پديده علمى كلاسيك جديد است و اصلا اسلام، مديريّت ندارد.
2 - گروهى ديگر كه در كشور اسلامى رشد كردند، و در دانشگاه هاى خودمان مدرك تحصيلى گرفتند و هم مذهبى هستند و مراسم مذهبى آنان ترك نمى شود اما از نظر فكرى و علمى، غرب زده اند و در برابر تهاجم فرهنگى غرب بر ضدّ اسلام، بى دفاع مانده و باور كردند كه اسلام مباحث مديريتى ندارد.
و مديريّت علم سازمان يافته عصر ماست از اين رو نمىتوانند حقيقت را تماشا كنند و مباحث مديريّت اسلامى را بدرستى كشف نمايند.
اوّل - ضرورت برّرسى تطبيقى
براى شناخت مديريّت صحيح، و اصول مديريّت متكامل و مترقّى منطبق با نيازمندىهاى يك جامعه ايدهآل اسلامى، بايد تئورىهاى مديريتى جهان را شناخت و از ضعفها يا ويژگىهاى آنها اطلاع كافى به دست آورده، آنگاه از رهآورد تجربيات ارزشمند مديريّتهاى موجود بهره مند گرديد كه راهى جز برّرسى تطبيقى وجود ندارد.
الف - برّرسى تطبيقى مديّريتهاى موجود جهان معاصر
ب - برّرسى تطبيقى مديريّت هاى موجود جهان با مديريّت اسلامى
در برّرسى تطبيقى مديريّت ها و نقد و ارزيابى ويژگىها و كاستى هاى آنها، با جوانب گسترده و ويژگىهاى ارزشمند تئورىهاى مديريّت آشنا مى شويم و ضعف ها و گرايش هاى منفى و ضد انسانى برخى از آنها را كشف نموده و رهآورد شوم آنها را شناسائى مىكنيم كه قدم مثبت و سرنوشت ساز، در آشنائى با مباحث نظرى مديريّتهاست كه ما را از نظر كاربردى و عملى رهنمون خواهند شد.
ولى در برّرسى تطبيقى مديريّت هاى موجود جهان، با مديريّت اسلامى به گستردگى جوانب مديريّت اسلامى، و ارزشهاى جاويدان آن و هدفدارى و سمت گيرى صحيح آن، و ارزش عامل انسانى و مقرّرات عادلانه و متكامل آن آشنا مى شويم.(
و به تصحيح و تنظيم اطّلاعات به دست آمده، مىپردازيم كه:
كدام نمونه از مديريّتها مردود و براساس حقّ و واقعيّت بازسازى نشدهاند، مانند:
مديريّت هاى استبدادى ماكياوليستى
و كدام نمونه از مديريّتها كه به حقوق انسانى كارگران توجّه دارد.
1- مديريتهايى كه به تناسب زندگى اجتماعى ضرورت يافته است
با مطالعه و برّرسى تاريخ گذشتگان و دقت در آثار فرهنگى و فيزيكى انسانهاى آغازين تاكنون به اين نتيجه مى رسيم كه انواع مديريّت ها در زندگى انسانها وجود داشته است.
و اصولاً مديريّت با شكل گيرى زندگى اجتماعى تحقّق يافته، و ضرورت پيدا كرده است، مانند:
1 - مديريّت اجتماعى
الف - مديريّت خانواده
ب - مديريّت جامعه و كشور
ج - مديريّت يك قبيله يا يك روستا
د - مديريّت شهرها
2 - مديريّت اقتصادى (در توليد انواع غذاها و نيازمندىهاى زيستى بشر)
3 - مديريّتسياسى، حكومتى (براى اداره يك نظامسياسى)
4 - مديريّت نظامى (كيفيّت صحيح باز پرورى ارتش و بكار گيرى آن در جنگ و صلح)
5 - مديريّت قضائى (نظارت بر اجراى حقوق مردم و روشهاى صحيح بازدارندگى)
علوم فراوانى هم اكنون اين نظريّه را تقويت مىكنند كه:
مديريّت، يك ضرورت غير قابل انكار زندگى اجتماعى انسان بوده و همواره در جوامع هر چند ابتدائى وجود داشته و دارد و در ميان جوامع گوناگون بشرى، هيچ جا نمىشود ضرورت مديريّت را ناديده گرفت.
امروزه در قبائل نيمه وحشى و وحشى جنگل هاى آمازون نيز اين حقيقت به اثبات رسيده كه انسان بدون مديريّت نمى تواند زندگى كند و نتوانسته است حتى قبائل توتميسم((اقوام و قبايل ابتدائى) نيز نوعى مديريّت اجتماعى داشتند به همين مناسبت علوم زير را مىتوان نام برد:
O آنتروپولوژى (مردم شناسى)
O اتنوگرافى (باستان شناسى، قوم نگارى)
O اتنولوژى (قوم شناسى)
با برّرسى دقيق ديدگاه مديريّت اسلامى در قرآن و نهج البلاغه به خوبى مىنگريم كه در مديريّت اسلامى از هرگونه تنگ نظرى پرهيز شده و تنها به يكى از جوانب نيازمندى انسان توجه نمى شود بلكه همه نيازمندىهاى فرد و جامعه مورد توجه دقيق مديريّت اسلامى است. گرچه مزايا و ويژگى هاى مديريّت هاى محدود و يك بعدى را نيز دارد
(مديريّت نظامى، مديريّت اقتصادى، علمى، اجتماعى همه در اداره انسان و نظام اسلامى مطرح مىباشند)
و چون يكى از اهداف مهمّ مديريّت اسلامى تكامل و سعادت انسان در تمام كره زمين است
و انسان و انسانيت را مورد توجّه قرار مىدهد
و روح وحدت و برادرى را تحكيم مىبخشد
نمىتواند در جهت منافع شخصى حركت كند باند و گروهى خاص يا حزب و صنف خاصى را در نظر داشته باشد كه در تفكر جهان وطنى اسلام و روح انترناسيوناليستى آن، هرگونه طبقه، فرقه، قبيله و قوم گرائى مردود است.
حضرت اميرالمؤمنين(عليه السلام) به بزرگترين مدير فعّال سرزمين مصر، در هدفدارى و موضعگيرى مديريّت اسلامى مىنويسد.
وَ لاَ تَكُونَنَّ عَلَيْهِمْ سَبُعاً ضَارِياً تَغْتَنِمُ أَكْلَهُمْ فَإِنَّهُمْ صِنْفَانِ إِمَّا أَخٌ لَكَ فِي الدينِ وَ إِمَّا نَظِيرٌ لَكَ فِي الْخَلْقِ
مالك، با مردم مصر مانند حيوان درنده برخورد نكن، زيرا مردم دو گروهند اِمّا اخ لك فى الدين يا برادران دينى تو هستند و اِمّا نظير لك فى الخلق و يا اگر مسلمان نيستند. همانند تو انسانند.
2- مديريّت هائى كه تنها به توليد و ماديات توجّه دارند و ارزشهاىانسانى را فراموش كردند؛
1 - مديريّت تيلوريسم روش هاى تيلور در اضافه توليد
2 - مديريّت استاخانويسم روش هاى استاخونوف، روسى در بالا بردن توليد كارخانجات صنعتى شوروى
3 - مديريّت مركانتيليسم علاقه شديد به افزايش بهرهورى و سود آورى مادى كه بجز سيماى سود گرايانه بچيز ديگرى نمىانديشد
4 - مديريّت علمى نئوكلاسيك ها (طرفداران التن مييو)(
5 - و مديريّت هاى استبدادى ماكياوليستى، سوسياليستى و كاپيتالستى
با توجّه به هدفدارى مديريّت اسلامى جهت رشد انسان در تمام ابعاد وجودى، مادى و معنوى، گرچه توليد مناسب يا افزايش توليد در اقتصاد سالم جامعه اسلامى يكى از اهداف ارزنده و سرنوشت ساز است، امّا همه چيز فداى اضافه توليد نمىشود،
توليد بايد در خدمت انسان و سعادت و تكامل او باشد نه آنكه انسان در خدمت اضافه توليد يا جهش توليد به عنوان يك ابزار و پيچ و مهره ماشين قرار گيرد و همه استعدادهاى ارزشمند او فدا شوند
چنين طرز تفكرى طبيعى است كه صاحبان صنايع و كارخانه داران بزرگ را بخود جذب كرده و حافظ منافع آنان مىگردد،
از اين رو بلافاصله پس ازعرضه مديريّت علمى در غرب، طرفداران فراوانى آن را ترويج نموده و در مراكز صنعتى تجارى خود بكار گرفتند كه تيلوريسم روز به روز رونق و شهرت فراوانى گرفته به صورت يكى از مكاتب نوين مديريّت معرفى گرديد،
و حاصل و رهآورد تفكّرات تيليوريست ها با همكارى صاحبان صنايع و مراكز كارگرى اين شد كه:
الف - حداكثر بهره كشى و استفاده را از انسانها به عنوان ابزار توليد داشته باشند.
ب - از نيروى كار ارزان كارگران به صورت اغراق آميزى استفاده نمايند.
ج - انسان را همانند ماشين بنگرند.
د - نيروى كارگران را در معرض خريد و فروش قرار دهند.
ه. - زندگى ماشينى و ماشين را بر انسان و جامعه تحميل نمايند.
در تمام محافل صنعتى و تجارى بحث بر سر كار ارزان و سود فراوان، در حداقل زمان ممكن بود كه براى رسيدن به اين هدف، انواع ماشين هاى صنعتى را اختراع نمودند و با شيوه ها و روشهاى استحمارى، استثمارى فراوانى در بهره كشى انسانها بكوشند،
در واقع مديريّت علمى، راه فئوداليسم، و أليگارشى، و اريستوكراسى و حكومت هاى استبدادى را ادامه مى داد با اين فرق كه، استفاده از ماشين و انسان را بگونه علمى تفسير مى نمود فئودالها و اليگارشها و اريستوكرات ها كه شب و روز در فكر كار ارزان و توليد و سود فراوان بودند، مديريّت كلاسيك را بهترين پل پيروزى شناخته و در تحقّق آن كوشيدند گرچه در مقالات گذشته توضيح داديم كه مديريّت اسلامى با مديريّت علمى تيلور و مديريّت علمى، موافق مشروط است در اينجا بايد اضافه كنيم كه:
موافقت مشروط، در رابطه با برخى از اصول مديريّت علمى تيلوريسم، ممكن است وجود داشته باشد، مانند:
نظم و انضباط،
نظارت و كنترل،
تاسبه و برنامه ريزى،
پاداش
كه در آيات سياسى، اجتماعى قرآن كريم، بخصوص سوره حديد و انبياء و نهجالبلاغه در نامه 53 و 45 امام على(عليه السلام) به عالى ترين و انسانى ترين اصول مديريّت مىپردازند و اصول مديريّت را همراه با زير بناهاى اعتقادى و اخلاقى معرّفى مىفرمايند.
امّا در هدفدارى و سمت گيرى و كيفيت اجراى اصول مديريّت، اسلام با تفكرات تيلوريسم موافق نيست، زيرا:
1 - در تيلوريسم، اساس، اضافه توليد است در صورتيكه در مديريّت اسلامى أساس رشد و كمال انسانهاست.
2 - در تيلوريسم بالا بردن سطح توليد هدف است و در مديريّت اسلامى بالابردن سطح فكر و علم و معنويّت(
3 - در تيلوريسم انسان براى توليد و در مديريّت اسلامى توليد براى انسانها
4 - در تيلوريسم توليد در جهت منافع كار فرما و در مديريّت اسلامى توليد در جهت منافع انسانهاست.
5 - در تيلوريسم انسان ابزار توليد است و در مديريّت اسلامى ابزار در خدمت انسانها
6 - در تيلوريسم حداكثر استفاده از انسان و ماشين در مديريّت اسلامى حداكثر استفاده از ماشين براى انسان
7 - در تيلوريسم افزايش توليد با حداقل هزينة و مزد امّا در مديريّت اسلامى مزد عادلانه براى كارگر مطرح است.
8 - در تيلوريسم ماشين حاكم است و در مديريّت اسلامى انسان بايد بر ماشين حاكم باشد
9 - در تيلوريسم منافع كار فرماها تأمين است و مديريّت اسلامى منافع كارگران و كنترل كار فرماها
10 - در تيلوريسم تفكر مادى و اقتصاد اصالت دارد و در مديريّت اسلامى ارزش ها و معنويت
چون ارزشها و معنويّت اساس مديريّت اسلامى است و حضرت اميرالمؤمنين(عليه السلام) يكى از مديران و فرمانداران خود را مورد توبيخ قرار داده مىفرمايد:
أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ دَهَاقِينَ أَهْلِ بَلَدِكَ شَكَوْا مِنْكَ غِلْظَةً وَ قَسْوَةً وَ احْتِقَاراً وَ جَفْوَةً وَ نَظَرْتُ فَلَمْ أَرَهُمْ أَهْلاً لأَِنْ يُدْنَوْا لِشِرْكِهِمْ وَ لاَ أَنْ يُقْصَوْا وَ يُجْفَوْا لِعَهْدِهِمْ فَالْبَسْ لَهُمْ جِلْبَاباً مِنَ اللينِ تَشُوبُهُ بِطَرَفٍ مِنَ الشدَّةِ وَ دَاوِلْ لَهُمْ بَيْنَ الْقَسْوَةِ وَ الرَّأْفَةِ وَ امْزُجْ لَهُمْ بَيْنَ التَّقْرِيبِ وَ الإِْدْنَاءِ وَ الإِْبْعَادِ وَ الإِْقْصَاءِ إِنْ شَاءَ اللَّهُ
پس از نام خدا و درود. همانا دهقانان مركز فرمانداريت، از خشونت و قساوت و تحقير كردن مردم و سنگدلى تو شكايت كردند، من درباره آنها انديشيدم، نه آنان را شايسته نزديك شدن يافتم، زيرا كه مشركند، و نه سزاوار قساوت و سنگدلى و بدرفتارى هستند زيرا كه با ما همپيمانند، پس در رفتار با آنان، نرمى و درشتى را به هم آميز، رفتارى توأم با شدّت و نرمش داشته باش، اعتدال و ميانهروى را در نزديك كردن يا دور نمودن، رعايت كن.
در مديريّت اسلامى، مديرى كه با مردم برخورد خوب ندارد سرزنش مى شود يا عزل مى گردد كه در نامه 19 در رابطه با فرماندارى است كه در ميان مردم غير مسلمان مديريّت دارد و مردم آن سامان مشركند باز هم ارزشهاى اسلامى تواضع و فروتنى ملاك برّرسىهاست.
امّا در تيلوريسم و مديريّت كلاسيك، سنگدلى و قساوت و تحقير كردن كارگران براى كار بيشتر و افزايش توليد، يكى از ويژگىهاى مديران به حساب مى آيد.
همين نامه توبيخ آميز را امام على(عليه السلام) به ابن عباس فرماندار بصره مىنويسد و سفارش مى كند كه اصول گرائى و ارزش هاى اسلامى را به دقّت رعايت كند.
مردم بصرهاى كه در پس از جنگ جَمَل شورش كردند و با حضرت اميرالمؤمنين(عليه السلام) جنگيدند،
امام هرگز به قصد انتقام جوئى و تصفيه نمىرود
به فرماندار بصره نوشت:
فَحَادِثْ أَهْلَهَا بِالإِْحْسَانِ إِلَيْهِمْ وَ احْلُلْ عُقْدَةَ الْخَوْفِ عَنْ قُلُوبِهِمْ
با مردم بصرة با نيكى رفتار كن و گره وحشت و ترس از حكومت را از قلوبشان، بگشاى.
در مديريّت كلاسيك، كارفرما و مديران مجازند تا با تمام روشهاى استحمارى، ايجاد رعب و وحشت نموده، كارگران را به كار گيرند.
3- مديرت هائى كه در مرز منافع شخصى، طبقات حاكم، احزابسياسى، اصناف مشخصى پديد آمدند مانند:
1 - مديريّت مالتوزيانيسم (Malthusianisme) كه بر اساس سود جوئى و منافع شخصى كار مىكند.
2 - مديريّت اكسپانسيونيسم (Expansionism) طرفداران توسعه اراضى حتى به وسيله دخالت نظامى يا سياسى، مانند: صهيونيسم بين المللى.
3 - مديريّت سنديكاليسم (Syndicalisme) كه براى منافع سازمان اصناف در يك كشورى فعّال است.
4 - مديريّت فيزيوكراسى (Physiocratcy) كه بر اساس سود جوئى و منافع شخصى تبيين مى شود كه با كاپيتالسيم و يوتيليتاريانيسم هماهنگ است.
5 - مديريّت فئودالسيت ها (Feudalism) كه منافع خان و ارباب و مالكين بزرگ را مورد توجه قرار مىدهد.
6 - مديريّت پلوتوكراسى (Plutcracy) كه مديريّت سياسى، اقتصادى جامعه در دست سرمايه داران بزرگ است.
7 - مديريّت اريستوكراسى (Aristoctdcy) كه اشراف و طبقه مرفه مديريّت را در دست گيرند و براى منافع همين طبقه فعّال باشند.
چنين طرز تفكرى در بسيارى از حكومت هاى استبدادى مطرح است كه منافع ملّتها و امّتها را فداى يك طبقه خاص، اشراف، سرمايه داران، نخبگان، زورمداران مى كنند،
و از انواع آزادى، انتخاب، اصالتها و ارزشهاى انسانى خبرى نيست،
ملاك برّرسىها در حكومت و مديريّت رأى شخص يا اشخاص زور مدار و متموّل است،
حق و حقيقت مطرح نيست و همه انسانها و تمام امكانات سياسى، اقتصادى تنها در خدمت يك گروه ممتاز سلطهگر است
مديريّت از نوع اليگارشى يا تيموكراسى يا اريستوكراسى از نظر:
الف - هدفدارى و سمت گيرى
ب - شكل گيرى و گسترش
ج - اخلاق مديريتى و مديران
د - مناسبات انسانى و روابط اخلاقى، اجتماعى با مردم نيز وابسته به بينش و آراء و منافع تنها يك طبقه، يك گروه اشراف خواهد بود و در پيدايش و تداوم، وابسته و محدود است.
اين دسته از حكومت ها و مديريّت ها از نظر قرآن و نهجالبلاغه مردود مىباشند، زيرا در قرآن و نهجالبلاغه حكومت و مديريّت تكيه گاهاى ارزشمندى دارند كه نمى توان در مديريّت اسلامى تئورى مديريّت اليگارشى يا اريستوكراسى را پذيرفت، مانند:
1 - حكومت و مديريّت اسلامى وابسته به طبقه و گروه خاصّى نيست.
2 - شرائط حكومت و مديريّت به تقوى و پاكيزگى و ارزشهاى اخلاقى تكيه دارد
(ان أكرمكم عنداللَّه أتقيكم) 13 حجرات
پس بى تقواها و انسان هاى بدون ايمان از هر طبقه و گروهى كه باشند نمى توانند در حكومت و مديريّت اسلامى راه يابند.
3 - اصول و مقررات حكومت و مديريّت اسلامى را خداى انسان آفرين مشخص مىكند كه اسير فكر و وابستگى هاى قانونگذاران بشرى نمىباشد.
4 - هدفدارى مديريّت اسلامى جهان شمول است، همه انسانها را شامل مى شود و براى منافع بشريت تلاش خواهد كرد.
5 - مديريّت اسلامى با اينكه بر أساس مقررات الهى است، امّا از نظر اجرائى و كاربردى، شورائى است كه با انواع حكومتهاى مطلقه و استبدادى مخالفت دارد
امام على(عليه السلام) به مالك اشتر رهنمود مى دهد كه با يك طبقه ممتاز اجتماعى روابط نداشته باشد، بلكه از آنها در برابر محرومان و ديگر طبقات ضعيف جامعه، چشم پوشد،
يعنى: سَمت گيرى مديريّت اسلامى، محروم پرورى و ظالم ستيزى است
و آنگاه هشدار مى دهد كه از ثروتمندان و نخبگان ناراضى هرگز نهراسد و در مقابل به جلب رضايت عمومى بپردازد كه امروزه اينگونه نگرشها را (تئورىهاى انسان، و مردم دوست، و ديگر دوست و دموكراىك مىنامند.
فَإِنَّ سُخْطَ الْعَامَّةِ يُجْحِفُ بِرِضَى الْخَاصَّةِ وَ إِنَّ سُخْطَ الْخَاصَّةِ يُغْتَفَرُ مَعَ رِضَى الْعَامَّةِ
كه همانا خشم عمومى مردم خشنودى خواص را از بين مىبرد، امّا خشم خواص را خشنودى همگان بىأثر مىكند.
مىبينيم كه در اين ديدگاه مديريتى هرگونه گرايش به سرمايه داران، طبقات ممتاز اجتماعى نفى مى گردد آنگاه به نقد و ارزيابى روانشناسى طبقات ممتاز و زورمداران و رفاه زدگان مى پردازد مى فرمايد:
وَ لَيْسَ أَحَدٌ مِنَ الرَّعِيَّةِ أَثْقَلَ عَلَى الْوَالِي مَئُونَةً فِي الرَّخَاءِ وَ أَقَلَّ مَعُونَةً لَهُ فِي الْبَلاَءِ وَ أَكْرَهَ لِلإِْنْصَافِ وَ أَسْأَلَ بِالإِْلْحَافِ وَ أَقَلَّ شُكْراً عِنْدَ الإِْعْطَاءِ وَ أَبْطَأَ عُذْراً عِنْدَ الْمَنْعِ وَ أَضْعَفَ صَبْراً عِنْدَ مُلِمَّاتِ الدَّهْرِ مِنْ أَهْلِ الْخَاصَّةِ
خواصّ جامعه همواره بار سنگينى را بر حكومت تحميل مىكنند زيرا در روزگار سختى ياريشان كمتر، و در اجراى عدالت از همه ناراضىتر، و در خواستههايشان پافشارتر، و در عطا و بخششها كم سپاستر، و به هنگام منع خواستهها دير عذر پذيرتر، و در برابر مشكلات كم استقامتتر مىباشند
بنابر اين در حكومت و مديريّت اسلامى، اشراف، نخبگان، طبقات ممتاز اجتماعى و خواص نمىتوانند نقش تعيين كنندهاى داشته باشند،
مديريّت اسلامى، ضد مديريّت اليگارشى و تيموكراسى و اريستوكراسى و هر نوع حكومت و مديريتى است كه خواص در آن نقش دارند و تنها براى يكى از طبقات اجتماعى تلاش مىنمايند.
در اينجا لازم است به انواع مديريّت هائى كه از نوع نگرش حكومت و دولت منشأ مى گيرند اشاره شود، چون دولت ها و حكومت هستند كه مديريّت ها را پديد مىآورند و اگر مخالف منافعشان باشد تغيير مى دهند و مديريتى به وجود مى آورند كه در خدمت منافع استعمارى آنان باشد،
حكومت هاى استبدادى ناگزيرند يكى از مواضع متفاوت ياد شده را داشته باشند.
صاحب نظران مديريّت نئوكلاسيك و طرفداران مديريّت بروكراسى مانند: ماكس و بر.
و هم فكران آنها ادعا مى كنند كه طرفدار ارزش هاى انسانى و مديريّت و حكومت غير استبدادى مىباشند.
همانگونه كه حكومت هاى استبدادى منشاء پيدايش مديريّتهاى محدود و وابسته و مستبدانه بودند، حكومت هاى غير استبدادى، بلكه مردمى و عادلانه، بر أساس آزادى و حقوق اجتماعى مى تواند مديريّت هاى انسانى و سالمى را پديد آورد.
از ديدگاه قرآن كريم و نهج البلاغه، حكومت پيامبران الهى (تئوكراتيك الهى) بر أساس عدل و قسط و جهان وطنى و رشد و سعادت انسانها بود كه فرمود:
ليقوم الناس بالقسط
پيامبران آمدهاند تا عدالت اجتماعى را در مردم استقرار بخشند.
در حكومت هاى مذهبى اصول و مقررات حكومت و مديريّت را خداى عالم و آفريدگار انسان تعيين مىفرمايد كه:
(اين كار با عدم شناخت انسان از انسان، از عهده او خارج است.)
مردم و رهبران مذهبى در چهار چوب قوانين و مقررات الهى به نيازمنديهاى نوين پاسخ متناسب مىدهند كه عامل أساسى تحقّق آزادى انسان و حكومت عادلانه و مديريّتهاى صالح و سالم است.
