شخصى تندخو، نميتواند بر اعصاب خود مسلط باشد، و اعمال و رفتار خود را مهار كند. در نتيجه، هنگام خشم و تند خوئى، دست به كارهائى عقل سالم انجام آن را نمىپذيرد: زبان به بى ادبى و فحاشى مىگشايد، دست به شكستن و پاره كردن و دور ريختن چيزهاى مختلف مىزند. با ديگران نزاع و كتك كارى ميكند و باعث زخم و جراحت خود يا ديگران مىشود چه بسا ديده شده كه خشم و تند خوئى يك نفر. باعث نزاع دسته جمعى خانواده و دوستانش شده، و سرانجام در ميان آنها جنايت و فاجعهئى رخ داده. يا زيان و خسارت جبرانناپذير ديگرى پيش آمده است.
وقتى شخص تندخو، در حالت خشم به سر مىبرد و باعث ايجاد چنين مشكلات و مصيبتهائى ميشود، حالت او شبيه نوعى ديوانگى است. زيرا او هم، در آن لحظات، مانند ديوانگان، بر اعصاب خود تسلط ندارد و متوجه نيست كه مرتكب چه كارهائى ميشود.
البته شخص تندخو، پس از فرونشستن خشم، از كارهايى كه انجام داده پشيمان ميشود و همين پشيمانى، نشان ميدهد كه وى، سر عقل آمده و متوجه زشتى آن كارهاى ديوانه وار خود شده است. يعنى خود او هم متوجه مىشود كه در آن لحظات خشم، نوعى ديوانگى زود گذر گريبانش را گرفته و سپس رهايش كرده است.
اما اگر كسى باشد كه پس از فرونشستن خشم نيز، از انجام آن كارهاى زشت پشيمان نشود، معلوم ميشود كه آن حالت ديوانگيش زودگذر و موقتى نيست، بلكه ديوانگى براى هميشه، در وجود او، باقى و پاورجا مانده است.
